Raise High the Roof Beam, Carpenters



❮BOOKS❯ ✹ Raise High the Roof Beam, Carpenters ✯ Author J.D. Salinger – E17streets4all.co.uk این داستان در سال ۱۹۶۳ به چاپ رسید و باز هم دو داستان بلندی است درباره‌ی خانواده‌ی گلس محور اصلی داستان زندگی the Roof PDF/EPUB ¶ این داستان در سال ۱۹۶۳ به چاپ رسید و باز هم دو داستان بلندی است درباره‌ی خانواده‌ی گلس محور اصلی داستان زندگی و مرگ تراژیک سیمور گلس ارشد ـ یا در واقع مرشد ـ فرزندان خانواده‌ی Raise High eBook ¶ گلس است که از زبان بادی گلس روایت می‌شود بسیاری از منتقدان، بادی گلس را خود دیگر سلینجر خوانده‌‌اند؛.Raise High the Roof Beam, Carpenters

the Roof PDF/EPUB ¶ Jerome David Salinger was an American author, best known for his novel The Catcher in the Rye, as well as his reclusive nature His last original published work was in ; he gave his last Raise High eBook ¶ interview in Raised in Manhattan, Salinger began writing short stories while in secondary school, and published several stories in the early s before serving in World War II In he publishe.

Raise High the Roof Beam, Carpenters Epub ¸ the Roof
    If you re looking for a CBR and CBZ reader را خود دیگر سلینجر خوانده‌‌اند؛."/>
  • Paperback
  • 122 pages
  • Raise High the Roof Beam, Carpenters
  • J.D. Salinger
  • Persian
  • 01 June 2019

10 thoughts on “Raise High the Roof Beam, Carpenters

  1. says:

    Raise High the Roof Beam, J.D. Salinger
    Raise High the Roof Beam, Carpenters and Seymour: An Introduction is a single volume featuring two novellas by J. D. Salinger, which were previously published in The New Yorker: Raise High the Roof Beam, Carpenters (1955) and Seymour: An Introduction (1959). Little, Brown republished them in this anthology in 1963. It was the first time the novellas had appeared in book form. The book was the third best-selling novel in the United States in 1963, according to Publishers Weekly.
    عنوانها: بالا بلندتر از هر بلند بالایی؛ تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور؛ نویسنده: جروم دیوید (جی. دی.) سالینجر؛ تاریخ نخستین خوانش: روز پانزدهم ماه ژوئن سال 2008 میلادی
    عنوان: بالا بلندتر از هر بلند بالایی؛ نویسنده: جروم دیوید (جی. دی.) سالینجر؛ مترجم: شیرین تعاونی (خالق)؛ تهران، نیلوفر، 1380، در 122 ص؛ چاپ دوم 1381؛ چاپ سوم 1387؛ چاپ چهارم 1391؛ شابک: 9644481739؛ موضوع: داستانهای نویسندگان امریکایی - سده 20 م
    عنوان: تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور؛ نویسنده: جروم دیوید (جی. دی.) سالینجر؛ مترجم: امید نیک فرجام؛ تهران، ققنوس، 1382؛ در 206 ص؛ چاپ دوم 1382؛ چاپ سوم 1383؛ چاپ چهارم 1385؛ چاپ پنجم 1386؛ چاپ ششم 1388؛ چاپ هفتم 1390؛ چاپ هشتم 1393؛ شابک: 9789643114206؛
    تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور؛ عنوان کتابی از «جروم دیوید سلینجر» است. هر دو بخش از عنوان کتاب، اشاره به دو بخش متفاوت از شعری دارند، که در داستان نخست بیان می‌شود: «رفیع‌تر افرازید شاه‌ تیر سقف را، که می‌آید داماد، چونان آرشی افراشته‌ قد، بالابلندتر از هر بلندبالایی». از برگردان بانو: شیرین تعاونی
    در سال 1386 هجری خورشیدی نیز این کتاب با عنوان «تیرهای سقف را بالا بگذارید نجاران و سیمور: پیشگفتار»، توسط جناب: «امید نیک‌فرجام» به فارسی برگردان، و توسط نشر ققنوس، چاپ شده‌ است. در سال 1380 هجری خورشیدی، تنها داستان نخست مجموعه، با عنوان: «بالابلندتر از هر بلندبالایی»، با برگردان بانو: «شیرین تعاونی»، توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده‌ است، که روایت روز عروسی «سیمور و موریل»، و ماجرای غیبت داماد در مراسم، از زبان «بادی گلَس» است. «سالینجر» در این کتاب، به شخصیت «سیمور»، پسر بزرگ خانواده ی «گلَس»؛ برادر بزرگ «زویی و فرانی» می‌پردازند. روایت از زبان «بادی»، برادر کوچکتر «سیمور» است. تنهایی و انزواطلبی «سیمور»، یادآور تنهایی «سالینجر» است، و در: «پیشگفتار» به روشنی «سالینجر» در اینباره سخن می‌گویند. ا. شربیانی

  2. says:

    یک داستان ساده و شیرین!
    قسمتی از متن:
    دختربچه فاشیست اعلام کرد که از خانه هایی که شکل هم هستند متنفر است؛البته منظورش خانه های متحدالشکل شهرکی بود. زویی گفت برعکس این خانه ها بسیار هم جالب هستند. گفت خیلی جالب است که آدم منزلش را اشتباه بگیرد. بعد هم شام را ندانسته با آدم های اشتباهی بخورد، توی تخت اشتباهی بخوابد، و صبح هم موقع خداحافظی همه را ببوسد به این خیال که خانواده خود آدم هستند. گفت حتی آرزو میکند که کاش تمام مردم دنیا عینا شکل همدیگر بودند، آنوقت، آدم هرکس را که میدید همه اش خیال میکرد زن خودش است یا مادر خودش یا پدر خودش، و آدمها همیشه هرجا که می رفتند دستشان را دور کمر همدیگر می انداختند و منظره 《خیلی جالبی》 می شد.

  3. says:

    با این‌که کند کتاب می‌خوانم یک‌شبه خواندمش چرا که این توانایی را دارم هر کتابی از سلینجر را بی‌وقفه بخوانم. داستان را دوست داشتم اگرچه دلم می‌خواست جای سه ستاره دو و نیم ستاره امتیاز می‌دادم ولی خب نمی‌شود.
    ترجمه کتاب خیلی بد بود و همین چند بار به ویژه در پنجاه صفحه ابتدایی وسوسه‌ام کرد نیمه خوانده رهایش کنم. استفاده از لغاتی که در گفت‌وگوهای روزمره‌ی مردم رایج نیست برخلاف لحن روایت سلینجر که اصولن پرطمطراق نیست، از قضا خود نویسنده هم به آن در پیش‌گفتار کتاب اشاره می‌کند، از ایرادهای ترجمه است.

  4. says:

    این دومین کتابی بود که از سلینجر خوندم. متن کتابش تقریبن روان بود اما تا اواسط کتاب، کمی حوصله‌ی آدم سر می‌ره، چون اتفاقات و شخصیت‌هایی رو توصیف می‌کنه که جذابیت خاصی ندارن، اما برای جلو بردن سیرِ داستان لازم بودن.
    اونجور که فهمیدم، داستان‌های سلینجر با هم ارتباط معنایی دارن و سلینجر یه جورایی نماد می‌ذاشته توی هر داستانش. شخصیتِ اصلی داستان؛ یعنی، بادی مشابه هولدن کالفیلد توی «ناتور دشت» انزواطلب و مردم‌گریز و کمی درونگرا و دارای احساسات پنهان بود. و شاید تا حدی از تنهایی رنج می‌برد. توی داستان، بادی با هیچ کاراکتری صمیمی نبود و سایر اشخاص هم نظر مساعدی بهش نداشتن.
    قسمتی که برای من قابل توجه بود، آخرای کتاب بود که بادی شروع به خوندن یادداشت‌های برادرش سیمور می‌کنه. از رومانسی که توی نامه‌هاش بود، خیلی خوشم می‌اومد.
    آخر داستان، باز هم سلینجر کاراکتر اصلیِ قصّه رو به حال خودش ول می‌کنه، همه سر و سامون می‌گیرن و «بادی» دوباره با خودش تنها می‌مونه. این خیلی به خودِ سلینجر نزدیکه. خیلی با این نویسنده هم‌‌ذات‌پنداری می‌کنم.

  5. says:

    کم تر نویسنده ایو میتونی پیدا کنی یه سری حرف روزمره و ساده بزنه، بدون هیچ پیچ و تابی و مغزتو بعد از خوندن کتابش داغ کنه از فکر زیاد!
    خونواده ی گلس اون قدررررر کشش داره که حاضرم هزاران ساعت صرف خوندن حرفای به ظاهر عادیشون کنم و بعد بشینم به پیچیده ترین مسائل دنیای حاضر فکر کنم!

  6. says:

    Про мужика, который сбежал со свадьбы и его младшего брата, который на эту свадьбу приехал....
    Для себя взяла два момента – про то, что нужно читать книжки младенцам – уши-то у них есть. Ну и про побег со свадьбы – как раз читала в дни свадьбы своего брата :)) Как же много волнений было по ее поводу. А потом раз и развелись ))

  7. says:

    این کتاب قابلیت چهار ستاره بودن هم داره با یک ترجمه بهتر!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *